نگاه
ای تمــــاشایی ترین مخلـــوق خاکی درزمیــــن...
اسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم.

ای تمــــاشایی ترین مخلـــوق خاکی درزمیــــن...
اسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم.

نبوده
نیست
نخواهدبود
عزیزترازتوهیچکس برای من....

خط ونشان دوزخت رابرایم نکش..جهنم ترازنبودنش راجایی سراغ ندارم

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

روز مي بوسمت !
فوقش خدا منو مي بره جهنم !
فوقش مي شم ابليس !
آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك«ابليس»تو را بوسيده،جهنمي مي شي !
جهنم كه اومدي ،
من اونجا پيدات مي كنم و دور از چشم خدا هر روز مي بوسمت !
... واي خدا چه بهشتي ميشه جهنم ...






امادلت میگیره وقتی یادت میفته هرکسی ممکنه بخونه جزاون یک نفر..

بارخدایاتوکه بشرواینقدردوست داری غم رادیگربرای چه افریدی
خداگفت...غم رابرای خودم افریدم..من این مخلوق راخوب میشناسم تاغمگین نشودبه یادمن نمی افتد....................
راستی ماادماچراتاغمگین نشیم به یادخدانمی افتیم....خودمن تاوقتی غمگین نشم یادخدانمیکنم
شایدبه خاطرهمینه بعضی روزااحساس میکنم غم عالم رودوشمه...فک کنم اون روزاخدادلش برام تنگ میشه...
ای کاش قدراین روزای زندگیمونومیدونستیم....

اگربهشتی بگوتابرهمه ی خدایان زانوبزنم.......اگرجهنمی بگوتازمین راپرازگناه کنم.











خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .
دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟
من : زنم دیگه پس چی ام ؟
دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟
من : نه مامانی بابا مرده .
دخترم : راست میگی مامان ؟
من : آره چطور مگه ؟
دخترم : هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟
من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دخترم : دایی سعید هم زنه ؟
من : نه اون مرده !
دخترم : از كجا فهمیدی زنی ؟
من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .
دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟
من : از اینكه خوشگلم ،
دخترم : یعنی هر كی خوشگل بود زنه ؟
من : اره دخترم
دخترم : بابا از كجا فهمید مرده
من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد
خوشگل نیست مرده !
دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟
من : آره تقریبا .
دخترم : ولی بابایی كه از تو خوشگل تره
من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت كجاش از من خوشگل تره ؟
دخترم : چشاش
من : یعنی من زشتم مامان ؟
دخترم : آره
من : مرسی
دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!
من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست
دخترم : چی اون حرفه كه الان گفتی چی بود
من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه
دخترم : مامان من مردم
من : نه تو زنی
دخترم : یعنی منم زشتم
من : نه مامان كی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان كودكی
دخترم : یعنی من زن نیستم ؟
من : چرا جنسیتت زنه ولی الان كودكی
دخترم : یعنی چی ؟
من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن كه توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .
دخترم : یعنی منم مامانم ؟
من : اره دیگه تو هم مامان عروسكهاتی
دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟
من : خوب تو هم یه مامان واقعی كوچولو برای عروسكهات هستی دیگه
دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟
من : تو كودكی
دخترم : كی زن میشم ؟
من : بزرگ شدی
دخترم : مامان من نفهمیدم كیا زنن ؟
من : ببین یه جور دیگه میگم . كی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی
دخترم : بابا
من : بابات كی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!
دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه
من : نه الان رو نمی گم ، كوچولو بودی ؟
دخترم : نمی دونم
من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه
دخترم : كی؟
من : ای بابا ولش كن ، بین مامان ، زنها سینه دارن كه باهاش به بچه ها شیر میدن
، ولی مردا ندارن
دخترم : خب بابا هم سینه داره
من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی
دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .
من : ای بابا ببین مامان جون خودت كه بزرگ بشی كم كم می فهمی .
دخترم : الان می خوام بفهمم .
من : خوب هر كی روسری سرش كنه زنه هر كی نكنه مرده
دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارك زن میشی
من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟
دخترم : مامانم
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دخترم : آهان فهمیدم .
من : خدا خیرت بده كه فهمیدی ، برو با عروسكهات بازی كن
****
نیم ساعت بعد
دخترم : مامان یه سوال بپرسم
من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها
دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .
من : خوب بپرس
دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!



اینجاتاپیراهنت راسیاه نبیننندباورنمیکنندچیزی ازدست داده باشی...
